گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
135
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
از ميان خود طرد كردند و سايرين به سركشى واحدهاى لشكر پرداختند و در هرجا كه فرماندهى زنده مانده بود خواستار شدند به آنها ملحق شود و اگر خود سركرده از بين رفته نايبش را و اگر فقط سردسته باقى مانده بود او را به همكارى دعوت نمودند . وقتى كه همه فرا آمدند ، در جلو اردوگاه بر زمين نشستند ، سركردهها و سردستهها كه بدين ترتيب جمع شده بودند در حدود يك صد نفر بودند . حال نزديك نيمه شب بود ، آنگاه هيرونيموس از اهالى آلان كه ارشد سردستههاى پروكزنوس بود اظهار داشت : « اى فرماندهان و اى سردستهها در وضع و حال كنونى بهترين راه عمل اين است كه با هم اتحاد كنيم و شما نيز به ما ملحق گرديد تا بوسيلهء همفكرى تصميم صواب اتخاذ شود و افزود اى گزنفون ، آنچه چند لحظه پيش به ما گفته بودى تكرار كن . بنابراين گزنفون گفت : « همه ديدهايم كه تاكنون پادشاه و تيسافرن تا حدى كه توانستهاند همقطاران ما را دستگير كردهاند بديهى است بر ضد ما هم قصدى دارند تا در صورت امكان ما را نيز معدوم كنند . به نظر من در اين صورت تكليف ما آنست كه با تمام قوا سعى كنيم بدست آنها گرفتار نشويم و ترديدى هم نداشته باشيم كه با همبستگى فعلى بهترين فرصتها و امكانات در اختيار ماست زيرا همهء سربازانى كه در اين اردوگاه حاضرند به شما چشم دوختهاند و اگر متوجه شوند كه شما دو دل و متزلزل هستيد آفت ترس همه آنها را فرا خواهد گرفت ولى اگر دريابند كه خود را براى مبارزهء با دشمن آماده ساختهايد و از سايرين هم توقع همكارى داريد مطمئن باشيد از كارتان پيروى نموده شما را سرمشق قرار خواهند داد . به راستى كه ضرورى است شما خودتانرا برتر از آنها نشان